برای اينکه ثابت کنم هلند رو نبايد تو روياها پيدا و لمس کرد.

سلام
 اين متنی که ميخونيد رو از يکی از سايتهای ايرانی پيدا کردم بخدا يادم نيست مال کجاست اميدوارم که صاحب متن ببخشه .اين رو برای اونهای گذاشتم که هلند رو کعبه موعود ميدونند.تازه اينجا(هلند) end دمکراسيه وای به حال بقيه کشورها
 فعلا اين رو بخونيد تا بعدا براتون يه مصاحبه رو که خودم با يکی از بچه های پناهنده ايرانی انجام دادم (بابا گزارشگر) بزارم اما بايد کمی درستش کنم اين هم موضوع. امروز کلی به اين در و اون در زدم تا يکی از بچه های پناهنده قبول کرد باهام مصاحبه کنه.
 
 
گزارشي از مشكلات پناهندگان ايراني به مناسبت ۳۰ خرداد روز جهاني پناهنده
اين خانه قشنگ است ولي خانه من نيست

000048.jpg

زاهد الدين سلگي
۳۰ خرداد (۲۰ ژوئن) از سوي سازمان ملل متحد و كميسارياي عالي امور پناهندگان به عنوان روز جهاني پناهنده نام گذاري شده است.
هم اكنون بيش از ۱۷ ميليون پناهنده در سراسر جهان وجود دارد كه با سختي و مشقت بسيار زندگي مي كنند. ايران از نظر مسأله پناهندگي وضعي دوگانه دارد: يعني در همان حال كه خود مأمن شمار قابل توجهي از پناهجويان افغاني و عراقي (تا پيش از استقرار دولت جديد) است، بخشي از مردمش به ويژه جوانان در آرزوي دستيابي به وضعيت بهتر اقتصادي و ... جلاي وطن مي كنند، اما مشكلات پذيرش، سختي و فشار كارهاي پست و تحقير آميز ، عدم انطباق با فرهنگ بيگانه و نيز رنج دوري از وطن و زندگي در غربت آنها را با مشكلات و مسائل عديده اي مواجه كرده است كه بخشي از آنها در اين گزارش به تصوير كشيده شده است با هم مي خوانيم:

وارد كمپ پناهندگان در هلند كه مي شويم پيدا كردن جوانان ايراني كار دشواري نيست. در اين كشور اروپايي تعداد زيادي از جوانان ايراني به اميد آينده اي بهتر جلاي وطن كرده و رنج در به دري در ديار غربت را به جان خريده اند. بسياري از آنها اهل پايتخت هستند ولي از برخي چهره ها و لهجه ها مشخص است كه اهل تهران نيستند. با حقوق پناهندگي هفتگي ۴۰ يورو اندكي از ضروريات زندگي خود را مي توانند مرتفع كنند ولي اين مبلغ حتي كفاف يك زندگي حداقلي را نيز نمي دهد، برخي از آنها براي مدتي در كارهاي فصلي مشغول مي شوند و بعد از مدتي دوباره بايد به دنبال كار جديدي باشند، برخي نيز كه با اين شرايط سازگار نيستند سعي مي كنند از راه هاي ديگري مخارج ضروري خود را تأمين كنند. برخي نيز به اميد پلي به سوي ديگر كشورها هلند را مبدأ سفر خود انتخاب كرده اند. به هر حال هر كدام از آنها براي خود در دنيايي از آمال و آرزوهاي خيالي پرسه مي زنند كه رسيدن به هر يك از آنها صبر ايوب مي طلبد و عمر نوح كه البته اين مسافران گريزان از وطن هيچ كدام از آنها را ندارند.
به سراغ يكي از آنها مي رويم. بچه يكي از محله هاي جنوب شهر تهران است. دو سال بعد از اتمام خدمت سربازي با آرزوهاي دور و دراز ترك وطن كرده و اكنون ۵ سال است كه در هلند به سر مي برد. خود را به نام «هوشنگ _ ك» معرفي مي كند. در مورد سرگذشت خود مي گويد: ۵ سال پيش كه من به همراه دو نفر از دوستانم قصد مهاجرت به هلند را داشتيم، كشور بوسني به تازگي استقلال خود را به دست آورده بود. هنوز براي سفر به اين كشور اروپاي شرقي احتياج به ويزا نبود و با گرفتن بليت هواپيما به اين كشور وارد شديم. در حقيقت در آن روزها كشورهاي اروپاي شرقي كه براي تردد به آنها احتياجي به ويزا نبود دروازه ورود مهاجران غيرقانوني بود. من و دو نفر ديگر از دوستانم نيز اين راه را انتخاب كرديم. بعد از چندين بار تلاش و به كمك كساني كه قبلاً اين راه را پيموده بودند توانستيم بالاخره وارد هلند شويم. البته در اين روزها اضطراب عجيبي داشتيم. هر لحظه ممكن بود توسط مأموران مرزي دستگير و بازداشت شويم، روزهاي سختي بود ولي به هر حال تمام شد. به محض رسيدن به هلند خود را به كمپ پناهندگان معرفي كرديم و بعد از يك سري بازجويي ها و پركردن فرم هاي مخصوصي به عنوان پناهنده پذيرفته شديم و حقوق هفتگي ۴۰ يورو براي ما تعيين شد.
اقامت در كمپ كار راحتي نيست. با انواع نژادها و زبان ها بايد زندگي كني، توقعات خود را بايد به حداقل برساني، در صورتي كه آدم پرتوقعي باشي واقعاً نمي تواني در كمپ زندگي كني. كساني كه در كمپ زندگي مي كنند هيچ كار مشخصي ندارند به همين خاطر براي آنها كلاس هاي آموزشي، زبان و رايانه برگزار مي كنند. شايد مفيدترين برنامه كمپ نيز همين برنامه هاي آموزشي باشد. پناهندگان اگر نتوانند براي خود كار مناسبي پيدا كنند بايد شرايط اقامت در كمپ را براي حداقل ۵ سال پذيرا باشند كه واقعاً كار دشوار و خسته كننده اي است. اگر كسي ۵ سال در هر يك از كشورهاي اروپايي عضو پيمان شنگن كه هلند نيز اين پيمان را امضا كرده اقامت داشته باشد طبق قانون بايد به وي تابعيت آن كشور داده شود، ولي در حال حاضر حتي دول اروپايي قانوني را كه خود امضا كرده اند نقض مي كنند و آن را رعايت نمي كنند. در حال حاضر خود من به همراه چند نفر از دوستانم ۵ سال است كه در هلند زندگي مي كنيم ولي تا به حال اقامت هلند را به ما نداده اند.
من بعد از يك سال با خانمي هلندي آشنا شدم. اين آشنايي كمك زيادي به من كرد كه از شرايط آزار دهنده كمپ خلاص شوم. ولي هنوز موفق نشده ام كه اقامت بگيرم و هنوز به قول معروف در عالم برزخ زندگي مي كنم و بلاتكليف هستم.
سرنوشت پناهندگان در هلند
در اين كشور كوچك بيش از ۲۵ هزار نفر متقاضي پناهندگي آواره در مكان هاي غيرمجاز، غمگين و مضطرب زندگي خويش را مي گذرانند. تعداد زيادي از آنان در خانه هايي كه از دور خارج شده اند بدون حمام و غذاي كافي، فقط به اميد اينكه روزي به آنان جواب مثبت داده مي شود روزگار سخت خود را مي گذرانند.
حميرا هم از آوارگاني است كه به اميد روزهاي بهتر ترك وطن گفته و اكنون ۵ سال است كه در غربت شرايط سختي را تحمل مي كند. وي كه ۴۰ ساله و اهل تهران است، همراه با سه فرزندش زندگي نيمه مرفهي  در ايران داشت. بعد از آنكه همسرش در نتيجه سكته قلبي دار فاني را وداع مي گويد دچار مشكلات فراواني مي شود و سرانجام تصميم مي گيرد با فروش تمامي دارايي خود از ايران مهاجرت كند و در هلند كه از شرايط پناهندگي بهتري برخوردار است تقاضاي پناهندگي كند. الان حدود ۵ سال است كه وي در هلند زندگي مي كند، پس از يك سال دولت هلند او را از دور پناهندگي خارج مي كند و حميرا و سه فرزندش در به در مي شوند. حميرا و فرزندانش خودشان را به هر آب و آتشي مي زنند، حميرا حتي حاضر است با پيرمردهاي هلندي ازدواج كند فقط به خاطر اينكه بتواند از دولت هلند جواب مثبت بگيرد، اما هنوز موفق نشده است.
حميرا و فرزندانش و ديگر هموطنان ما مجبورند كه براي هر كس و ناكسي كارهايي سطح پايين را انجام دهند تا حداقل لقمه نان و سرپناهي در هلند داشته باشند. آنها هنوز فكر مي كنند شايد دل دولت دست راستي هلند به رحم آيد و جواب مثبتي به آنان دهد. اين سرنوشت زناني است كه به خاطر رفاه بيشتر و سرابي كه در روياهاي خود از زندگي رويايي در اروپا ساخته اند، گذشته اي ويران و آينده اي در سراب و نامعلوم دارند.
بي شك كساني كه فقط به اميد رفاه بيشتر و سرابي كه از پيش براي خود ساخته اند اقدام به مهاجرت كرده اند به راحتي مي توانند به آغوش وطن برگردند و يقيناً مسئولان حساب اين قبيل افراد را با كساني كه به علت جرايم مختلف از كشور متواري هستند جدا مي دانند
اعتصاب غذاي ايرانيان متقاضي پناهندگي در استراليا
چندي پيش شش ايراني متقاضي پناهندگي كه چندين سال است در اردوگاه پناهندگان «بكستر» در شمال شهر «آدلايد» زندگي مي كنند و درخواست پناهندگي شان رد شده است، به منظور بازنگري در درخواست پناهندگي شان، اعتصاب غذا كردند و سه نفر نيز لب هاي خود را دوختند. اين گروه در بيانيه اي اعلام كردند: اعتصاب ما براي جلب توجه مردم استراليا به وضعيت رقت بار خود صورت مي گيرد. وضعيت اين گروه پناهندگان آن قدر رقت بار است كه دل خود استراليايي ها براي آنها به رحم آمده است.
اعتصاب غذا و لب دوزي سه پناهجوي
اخراجي ايران در سوئد
در سوئد نيز سه ايراني در اعتراض به عدم قبول پناهندگي خود و بازپس فرستاده شدن، از طريق دوختن لب هاي خود دست به اعتصاب غذا زدند. اعتصاب كنندگان مي گويند مقامات سوئدي چشمان خود را برروي مشكلات پناهجويان بسته اند. قاسم الف يكي از اين اعتصاب كنندگان اظهار مي دارد در تمام اعتراضاتي كه صورت گرفته حتي يك خبرنگار سوئدي در جمع اعتراض كنندگان نبود. وي معتقد است اين مسأله نمايانگر بي توجهي افكار عمومي سوئد به مشكلات پناهجويان است و براي جلب توجه افكار عمومي اين كشور دست به اين كار زده اند. در اين رابطه پنج سازمان مختلف در تلاشند تا با تماس با مقامات اداره اتباع بيگانه، به اعتصابيون كمك كنند.
وضعيت ايرانيان پناهجو در فرانسه
بسياري از ايراني هايي كه فقط به اميد پناهندگي به فرانسه مهاجرت كرده اند به دليل پذيرفته نشدن درخواست پناهندگي شان در خيابان ها سرگردانند. اغلب اين جوان ها در انتظار روزي هستند كه بتوانند در يكي از كشورهاي اروپايي اجازه اقامت بگيرند. وحيد ۲۸ ساله مي گويد چهار سال پيش به فرانسه آمده و از آن موقع تا كنون درخواست پناهندگي اش رد شده ولي از اينكه به ايران برگردد مي ترسد. يك پناهجوي ديگر مي گويد فعلاً مشغول كار است در جايي كه براي استفاده از نيروي كار ارزان كساني مانند او را كه اجازه كار ندارند، به كار مي گيرند. يك پناهجوي ديگر مي گويد ايراني ها برخلاف مليت هاي ديگر در فرانسه به هم كمك نمي كنند.
شنيدن ماجراهاي فوق واقعاً دردناك است. يك ايراني از اينكه مي بيند در كشورهاي ديگر با هموطنان وي چه رفتارهايي مي شود و چگونه هموطنان ما حاضر مي شوند كه اين همه تحقير و توهين شوند، ولي به كشور خود برنگردند، متأثر مي شود. به راستي چرا چنين افرادي اين همه توهين و شرايط آزار دهنده را تحمل مي كنند ولي حاضر نيستند دوباره به خاك وطن برگردند؟!
بي شك كساني كه فقط به اميد رفاه بيشتر و سرابي كه از پيش براي خود ساخته اند اقدام به مهاجرت كرده اند به راحتي مي توانند به آغوش وطن برگردند و يقيناً مسئولان حساب اين قبيل افراد را با كساني كه به علت جرايم مختلف از كشور متواري هستند جدا مي دانند.
خيلي از كساني كه در ديار غربت تن به هر كاري مي دهند، در ايران حتي حاضر نيستند در مورد كارهايي كه در آنجا انجام مي دهند فكر هم بكنند چه برسد به اينكه چنين كارهايي را كه در گروه كارهاي سطح پايين مي باشند انجام دهند.
ايراني در هر كجاي دنيا كه باشد ايراني است و اينكه هموطن خود را در رنج و عذاب ببيند و به او توهين شود واقعاً برايش سخت است. سينا جوان دانشجويي كه در اسپانيا مشغول به تحصيل بود روزي هنگام تماشاي بازي ماتادورها از روي كنجكاوي سري به يكي از اصطبل هاي مخصوص نگهداري گاوهاي وحشي مي زند. در آنجا دختري كه مشغول تميز كردن فضولات گاوها است. از فرط خستگي حين كار كردن زمين مي خورد و ناخودآگاه جمله اي از دهنش خارج مي شود: «خدا لعنتتون كنه» . سينا كه مشغول تماشاي اين صحنه است، با شنيدن اين جمله مي فهمد كه وي هموطنش مي باشد و او هم ايراني است. ناخودآگاه اشك در چشمانش جمع مي شود، به سوي او مي رود، سلام مي كند. دختر جوان با ديدن چهره يك هموطن بغضش مي تركد و گريه مي كند. وي با معرفي خود به نام ناهيد مي گويد من براي ادامه تحصيل به اسپانيا آمدم ولي براي مخارج سنگين دانشگاه مجبورم چنين كارهايي را انجام دهم. سينا نيز كه خود با چنين مشكلاتي مواجه است بعد از مشورت با وي تصميم مي گيرند به ايران برگردند. آنها به ايران برمي گردند و در ايران با هم ازدواج مي كنند. اكنون نيز از زندگي خود در ايران بسيار راضي هستند و گاه گاهي خاطرات تلخ و روزهاي سخت مادريد را براي دوستانشان تعريف مي كنند.
شايد زندگي كردن در اروپا، كانادا، استراليا و ... مزايايي داشته باشد، شايد آنجا براي كساني كه موفق به دريافت اقامت شوند جذابيت هاي كاذب زيادي وجود داشته باشد، شايد خريدن اتومبيل لوكس در آنجا سهل الوصول تر از ايران باشد، شايد بعد از تحمل يك دوره سخت بتوان زندگي لوكسي را نيز تجربه نمود ولي به هر حال بوي غربت مي دهد و غربت هيچ گاه خاك وطن نمي شود به عبارت ديگر، اين خانه قشنگ است، ولي خانه من نيست، اين خاك چه زيباست، ولي خاك وطن نيست؟!
ايراني عزت نفس دارد،  ايراني حقير نيست، فقير هم نيست، ولي بايد اين واقعيت را نيز قبول كنيم كه اين همه آواره و در به در و گريزان از وطن بي خود و بي جهت دست از خانه و زندگي خود نشسته اند و خود را آواره ديار غربت نكرده اند. بايد باور كنيم كه بعضي از آنها به عنوان يك ايراني توقعاتي دارند كه در ايران آنها را دست نيافتني ديده اند كه دست به اين كار زده اند؟ معضل آوارگان علاوه بر اينكه باعث جريحه دار شدن عواطف ايرانيان در داخل كشور مي شود در سطح جهاني نيز وجهه كشورمان را به نحو تأسف باري مخدوش مي كند به حدي كه خيلي از اتباع اين گونه كشورها ايران را كشوري به دور از فرهنگ و تمدن و مأمن تروريست ها مي دانند و كشورهاي غربي با سوء استفاده از تعداد آوارگان و پناهجويان ايراني و تبليغات وسيع خود ايران را در نزد افكار عمومي جهان به عنوان نقض كننده حقوق بشر معرفي مي كنند كه باعث محكوميت هاي سياسي نيز عليه كشورمان مي شود. پس چه بهتر كه با دورانديشي و واقع بيني دستگاه هاي مسئول كشورمان، در مورد برخي مسائل زمينه اي فراهم شود كه از چنين مهاجرت هايي كه مضرات اقتصادي فراواني نيز در بردارد، جلوگيري شود و آنها نيز كه در گذشته خاك وطن را ترك كرده اند امكان اين را بيابند كه به آغوش وطن برگردند.
شيخ  فضل ا...، رحمت ا... عليه چوبه دار را به پناه بردن به سفارت روسيه ترجيح داد و حاضر به قبول پناهندگي اين كشور نشد. پناه بردن به زير بيرق بيگانگان با هزار خواري و خفت به اميد نيم نگاهي از سر ترحم، در شأن هيچ ايراني و هيچ انسان با شرفي نيست.
 
 
 
منتظر نظراتتون هستم.
سياوش
  
نویسنده : siavash ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٤